"سنت و استعدادهای فردی" T. S. Eliot در سال 1919 در The Egoist - The Times Literary Times منتشر شد. بعداً ، این مقاله در Sacred Wood: مقاله های شعر و انتقاد در 1920/2 منتشر شد. این مقاله توسط دیوید الج به عنوان مشهورترین مقاله انتقادی در انگلیسی قرن بیستم توصیف شده است. مقاله به سه بخش اصلی تقسیم می شود: اولین مفهوم سنت الیوت را به ما می دهد. دومین تئوری او در مورد شخصیت سازی و شعر را نشان می دهد. و در بخش سوم ، وی با بیان اینكه شاعران حس سنت و بی هویت شعر چیزهای مکمل هستند ، بحث را نتیجه می گیرد.
در ابتدای مقاله ، الیوت ادعا می کند که کلمه "سنت" یک اصطلاح بسیار مطلوب با انگلیسی ها نیست که عموماً از همان اصطلاح مجازات استفاده می کنند. انگلیسی ها همانطور که فرانسوی ها انجام می دهند ، گرایش به انتقاد ندارند ، آنها یک شاعر را برای آن جنبه های کار که فردگرایانه هستند ، ستایش می کنند. با این حال ، آنها نمی توانند درک کنند که بهترین و فردی ترین بخش کار شاعر این است که نشان دهنده حداکثر تأثیر نویسندگان گذشته است. سنت به معنای پایبندی کور به سنت ادبی سنت گذشته نیست. این به معنای صرف کپی یا تقلید برده است.
برای الیوت ، سنت از اهمیت سه برابر برخوردار است. اولا ، سنت را نمی توان به ارث برد و شامل تعداد زیادی از کار و فرسایش است. ثانیا ، این شامل حس تاریخی است که شامل درک نه تنها از گذشته گذشته ، بلکه از حضور آن نیز می شود. سوم ، حس تاریخی یک نویسنده را قادر می سازد نه تنها با نسل خود در ذهن بنویسد ، بلکه با این احساس که کل ادبیات از هومر به ادبیات کشور خود یک سنت ادبی مداوم را تشکیل می دهد.
همانطور که توسط کریس بالدیک ادعا شده است که الیوت یک تاریخ ادبی معکوس را ایجاد کرده است که در آن تاریخ در رده دوم کیفیت دائمی ادبیات قرار دارد ، برای جای دادن آن در ادبیات تنظیم شده است. بنابراین برداشت الیوت از تاریخ پویا است و نه استاتیک ؛و برای همیشه در حالت شار است.
(1) در نقد ادبی انگلیسی "سنت" به عنوان عبارتی از مجازات استفاده می شود.
(2) انتقاد فعالیت خلاقانه ضروری است.
(3) اهمیت سنت برای استعدادهای فردی.
الیوت می گوید که انگلیسی ها تمایل به اصرار دارند ، هنگام ستایش یک شاعر ، بر آن جنبه های کار خود که در آن حداقل به شخص دیگری شباهت دارد. در این جنبه های کار او سعی می کنند دریابند که فرد چیست ، جوهر عجیب آن مرد چیست. آنها سعی می کنند تفاوت شاعر را با معاصران و پیشینیان خود ، به ویژه با پیشینیان فوری وی ، پیدا کنند. آنها سعی می کنند برای لذت بردن از چیزی که می تواند از هم جدا شود ، پیدا کنند.
اما اگر شاعر را بدون تعصب و تعصب مطالعه کنیم ، اغلب خواهیم فهمید که نه تنها بهترین ، بلکه فرد ترین اثر او ممکن است مواردی باشد که شاعران مرده ، اجداد او ، جاودانگی خود را به زور و جدی ادعا می کنند. ما شاعران مرده را در شاعران حاضر نه در دوره قابل توجه در بزرگسالی بلکه در دوره بلوغ کامل خود می یابیم. طبق سنت الیوت و استعدادهای فردی نهاد جداگانه ای نیستند. آنها جدا از هم هستند و از این رو با هم می روند.
برای او آگاهی از سنت نقش مهمی در پیشرفت استعدادهای شخصی دارد. او می نویسد: "سنت از اهمیت بسیار گسترده تری برخوردار است. نمی توان به ارث برد و اگر می خواهید باید آن را با کار بزرگ بدست آورید. این شامل حس تاریخی است. "این بدان معنی است: "حس تاریخی نه تنها از گذشته گذشته ، بلکه از حضور آن ، ادراک را شامل می شود. حس تاریخی یک مرد را وادار می کند که نه فقط با نسل خود در استخوانهای خود بنویسد ، بلکه با این احساس که کل ادبیات اروپا از هومر و در درون آن کل ادبیات کشور خود وجود همزمان و آهنگسازی داردیک ترتیب همزماناین مفهوم تاریخی ، که یک حس بی انتها و همچنین زمانی و بی موقع و بی موقع و در کنار هم است ، همان چیزی است که نویسنده را سنتی می کند. و در عین حال همان چیزی است که نویسنده را به طور حاد از مکان خود آگاه می کند و از معاصران خود آگاه است. "
یک هنرمند خلاق ، گرچه در یک محیط خاص زندگی می کند ، اما صرفاً با نسل خودش کار نمی کند. او سن خود را نمی گیرد ، یا ادبیات آن دوره فقط به عنوان یک هویت جداگانه ، بلکه با این اعتقاد عمل می کند که به طور کلی کل ادبیات قاره از عصر کلاسیک یونانیان به بعد و به ویژه ادبیات خودشکشور ، به عنوان یک کل هماهنگ است. تلاش های خلاقانه خودش جدا از آن نیست بلکه بخشی از آن است.
رابطه نزدیک و وابستگی متقابل گذشته و حال: الیوت به وابستگی متقابل گذشته و حال اهمیت می دهد. او عناصر متناقض بلکه تکمیلی را در رابطه مشترک گذشته و حال می یابد. او نظرات خود را به شرح زیر بیان می کند:
"هیچ شاعر ، هیچ هنرمندی از هیچ هنری ، معنای کامل خود را به تنهایی ندارد. اهمیت او ، قدردانی او قدردانی از رابطه وی با شاعران و هنرمندان مرده است. شما نمی توانید به تنهایی برای او ارزش قائل شوید. شما باید او را برای تضاد و مقایسه ، در میان مردگان قرار دهید. منظور من این به عنوان یک اصل از نظرسنجی و نه صرفاً انتقاد تاریخی است. ضرورتی که او مطابق با او خواهد بود ، یک طرفه نیست. آنچه اتفاق می افتد هنگامی که یک اثر جدید هنری ایجاد می شود ، اتفاقی است که همزمان با تمام آثار هنری که پیش از آن بود اتفاق می افتد. بناهای موجود در بین خود نظم ایده آل را تشکیل می دهند ، که با معرفی اثر هنری جدید (واقعاً جدید) در بین آنها اصلاح می شود. سفارش موجود قبل از رسیدن کار جدید کامل است. برای ادامه ادامه ، پس از نظارت بر تازگی ، کل نظم موجود باید در صورت کمی کمی تغییر یابد. و بنابراین روابط ، نسبت ها ، ارزش های هر اثر هنری با کل تنظیم می شود. و این انطباق بین قدیمی و جدید است. هرکسی که این ایده نظم را به شکل اروپایی از ادبیات انگلیسی تصویب کرده باشد ، این امر را غافلگیر نخواهد کرد که گذشته باید توسط زمان حال تغییر یابد به همان اندازه که زمان گذشته توسط گذشته کارگردانی شده است. و شاعری که از این امر آگاه است ، از مشکلات و مسئولیت های بزرگ آگاه خواهد بود. "
رابطه کار شاعر با آثار بزرگ گذشته:
الیوت این عقیده را دارد که اثر هنری فعلی نباید طبق استانداردهای گذشته قضاوت شود. کار حاضر یا ممکن است مطابق با استانداردهای گذشته نباشد ، اما نباید تصمیم بگیرد که آیا کار هنری خوب یا بد است. الیوت این موضوع را توضیح می دهد ، "به معنای عجیب و غریب او (نویسنده مدرن) همچنین آگاه خواهد بود که او باید ناگزیر از استانداردهای گذشته قضاوت شود. من می گویم قضاوت شده ، نه قطع شده ، توسط آنها ؛قضاوت نمی شود که به اندازه خوب ، یا بدتر یا بهتر از مردگان باشد. و مطمئناً توسط Canons of Dead Critics قضاوت نمی شود. این یک داوری ، مقایسه ای است که در آن دو چیز توسط یکدیگر اندازه گیری می شوند. مطابقت صرفاً برای کارهای جدید که اصلاً مطابقت ندارند ، خواهد بود. این جدید نخواهد بود و بنابراین یک اثر هنری نخواهد بود. و ما کاملاً نمی گوییم که جدید با ارزش تر است زیرا متناسب است. اما مناسب بودن آن ، آزمایشی از ارزش آن است - یک آزمایش ، درست است ، که فقط می تواند به آرامی و با احتیاط اعمال شود ، زیرا ما هیچ یک از داوران معصومیت انطباق نیستیم. ما می گوییم: به نظر می رسد که مطابقت دارد ، و شاید فردی باشد ، یا فردی به نظر می رسد ، و ممکن است مطابقت داشته باشد. اما ما به سختی می توانیم دریابیم که این یکی است و نه دیگری. "
ادبیات به عنوان استمرار:
سنتی بودن به معنای الیوت به معنای آگاهی از جریان اصلی هنر و شعر است. شعر باید از جریان اصلی بسیار آگاه باشد ، که به هیچ وجه از طریق شهرت های برجسته MOT جریان نمی یابد. او باید از این واقعیت آشکار آگاه باشد که هنر هرگز بهبود نمی یابد ، اما این که مطالب هنر هرگز کاملاً یکسان نیست. وی می نویسد: "تفاوت بین حال و گذشته در این است که حال آگاهانه آگاهی از گذشته به روشی و تا حدی است که آگاهی گذشته از خود نمی تواند نشان دهد."
الیوت این اعتراض احتمالی را در بر می گیرد که آموزه وی به یک مقدار مسخره از فرسایش نیاز دارد و یادگیری بسیار مرده یا حساسیت شاعرانه است. او می گوید که بین دانش و پدران تمایز قائل است."برخی می توانند دانش را جذب کنند ، هرچه ترسو بیشتر برای آن عرق کند. شکسپیر تاریخ های اساسی بیشتری را از پلوتارچ به دست آورد تا بیشتر مردان از کل موزه انگلیس. "آنچه باید اصرار داشت این است که شاعر باید آگاهی گذشته را توسعه داده یا تهیه کند و او باید در طول حرفه خود به توسعه این آگاهی ادامه دهد.
نظریه او در مورد شخصی سازی:
او قسمت دوم مقاله خود را با:
"انتقاد صادقانه و قدردانی حساس نه به شاعر بلکه به شعر".
این هنرمند یا شاعر روند تجاوز جنسی را اتخاذ می کند ، که "تسلیم مداوم خودش است زیرا او در حال حاضر به چیزی که با ارزش تر است. پیشرفت یک هنرمند یک ایثار مداوم ، انقراض مداوم شخصیت است. "
هنوز هم برای تعریف این روند از شخصی سازی و ارتباط آن با حس سنت وجود دارد.
الیوت این موضوع را با مقایسه آن با یک فرآیند شیمیایی توضیح می دهد - "قیاس از کاتالیزور بود. هنگامی که دو گاز اکسیژن و دی اکسید گوگرد ، در حضور رشته پلاتین مخلوط می شوند ، اسید سولفور تشکیل می دهند. این ترکیب فقط در صورت وجود پلاتین صورت می گیرد. با این وجود اسید تازه تشکیل شده حاوی اثری از پلاتین نیست ، و ظاهراً پلاتین بی تأثیر است. بی اثر ، خنثی و بدون تغییر باقی مانده است. ذهن شاعر تکه پلاتین است. این ممکن است تا حدودی یا منحصراً بر اساس تجربه خود مرد عمل کند. اما ، هرچه هنرمند کامل تر باشد ، مردی که رنج می برد و ذهن ایجاد می کند ، کاملاً مجزا تر خواهد بود. هرچه ذهنیت کامل تر شود و احساسات موجود در آن را هضم و انتقال دهد. "
عناصر تجربه شاعر از دو نوع است - احساسات و احساسات. آنها عناصری هستند که وارد حضور ذهن شاعر می شوند و به عنوان یک کاتالیزور عمل می کنند ، به ساخت یک اثر هنری می روند. اثر نهایی تولید شده توسط یک اثر هنری ممکن است از چندین احساسات به یک ایجاد شود ، ممکن است از یک احساسات واحد یا خارج از احساساتی که توسط کلمات و تصاویر مختلف در شاعر فراخوانی شده است شکل شود. بنابراین ذهن شاعر یک ظروف (ظرف) برای به دست آوردن و ذخیره احساسات ، عبارات ، تصاویر بی شمار است که در آنجا باقی می مانند تا زمانی که تمام ذرات ، که می توانند متحد شوند تا یک ترکیب جدید را تشکیل دهند ، در کنار هم هستند.
- الیوت نظریه خود را در مورد شخصیت سازی بیشتر توضیح می دهد. او ایده خود را با گفتن اینکه بی نظمی و تجربیات در هنر متفاوت از احساسات و تجربیات این هنرمند است ، توضیح می دهد. وی می نویسد: "اگر چندین قطعه نماینده از بزرگترین شعر را با هم مقایسه کنید ، می بینید که انواع مختلفی از ترکیبات چقدر عالی است ، و همچنین چگونه هر معیار نیمه اخلاقی" تعالی "این علامت را از دست می دهد. زیرا این "عظمت" ، شدت ، احساسات ، مؤلفه ها نیست ، بلکه شدت روند هنری ، فشار است ، به اصطلاح ، که در زیر آن همجوشی اتفاق می افتد ، که حساب می شود. "وی در ادامه می نویسد: "شاعر ، نه" شخصیت "برای بیان ، بلکه یک رسانه خاص است که فقط یک رسانه و شخصیت نیست ، که در آن برداشت ها و تجربیات به روش های عجیب و غریب و غیر منتظره ترکیب می شوند. برداشت ها و تجربیاتی که برای انسان مهم است ممکن است جایی در شعر نباشد ، و مواردی که در شعر مهم می شوند ممکن است نقش کاملاً ناچیزی در مرد ، شخصیت داشته باشند. "
این در احساسات شخصی (هنرمند) او نیست ، احساسات ناشی از وقایع خاص در زندگی او ، که شاعر به هر طریقی قابل توجه یا جالب است. احساسات خاص او ممکن است ساده ، یا خام یا مسطح باشد. احساسات در شعر او یک چیز بسیار پیچیده خواهد بود ، اما نه با پیچیدگی احساسات افرادی که احساسات بسیار پیچیده یا غیرمعمول در زندگی دارند. در واقع ، یک خطا از عجیب و غریب در شعر ، جستجوی احساسات جدید انسانی برای بیان است. و در این جستجوی تازگی در جای اشتباه ، آشکار را کشف می کند. تجارت شاعر این نیست که احساسات جدیدی را پیدا کند ، بلکه استفاده از افراد معمولی و در کار کردن آنها در شعر ، ابراز احساساتی است که به هیچ وجه در احساسات واقعی نیستند. و احساساتی که او هرگز تجربه نکرده است ، به نوبه خود و همچنین کسانی که برای او آشنا هستند ، خدمت می کند. در نتیجه ، ما باید اعتقاد داشته باشیم که "احساسات به یاد می آید در آرامش" یک فرمول ناکرده است. زیرا این نه احساسات است ، نه یادآوری ، و نه ، بدون تحریف معنی ، آرامش. این یک غلظت و چیز جدیدی است که ناشی از غلظت ، تعداد بسیار زیادی از تجربیات است که به نظر می رسد به هیچ وجه تجربیات به نظر نمی رسد. این غلظت است که آگاهانه یا مشورت اتفاق نمی افتد. این تجربیات "به یاد می آیند" ، و سرانجام در جو که "آرام" است ، فقط به این دلیل که شرکت منفعل در این رویداد است ، متحد می شوند. البته این کاملاً کل داستان نیست. در نوشتن شعر ، که باید آگاهانه و عمدی باشد ، چیزهای زیادی وجود دارد. در حقیقت ، شاعر بد معمولاً در جایی که باید آگاه و آگاه باشد ، در جایی که باید بیهوش باشد ، ناخودآگاه است. هر دو خطا تمایل دارند که او را "شخصی" کند. شعر یک گشاد شدن احساسات نیست ، بلکه فرار از احساسات است. این بیان شخصیت نیست ، بلکه فرار از شخصیت است. اما ، البته ، فقط کسانی که شخصیت و احساسات دارند می دانند که می خواهند از این چیزها فرار کنند.
در آخرین بخش این مقاله ، الیوت می گوید که شاعران حس سنت و بی هویت شعر چیزهای مکمل هستند. الیوت می نویسد: "منحرف کردن علاقه از شاعر به شعر ، یک هدف قابل ستایش است: زیرا این امر به یک تخمین شوخی از شعر واقعی ، خوب و بد می رسد."
سرانجام او مقاله خود را به پایان می رساند: "تعداد بسیار کمی می دانند که چه زمانی ابراز احساسات قابل توجهی وجود دارد ، احساسی که زندگی خود را در شعر دارد و نه در تاریخ شاعر. احساسات هنر غیر شخصی است. و شاعر نمی تواند بدون تسلیم شدن خود به کارهایی که باید انجام شود ، به این شخصیت شخصی برسد. و او به احتمال زیاد نمی داند چه کاری باید انجام شود ، مگر اینکه او در آنچه که فقط حال حاضر نیست زندگی کند ، بلکه لحظه فعلی گذشته است ، مگر اینکه او آگاه باشد ، نه از آنچه مرده است ، بلکه از آنچه در حال حاضر زندگی می کند. "
الیوت و انتقاد جدید
ناخواسته ، الیوت از حرکت انتقادات جدید الهام گرفت و آگاه شد. این تا حدودی طعنه آمیز است ، زیرا وی بعداً از تحلیل دقیق و تفصیل آنها انتقاد کرد. با این حال ، او به جای آنکه بر محتوای ایدئولوژیک آن باشد ، با آنها همان تمرکز را بر روی خصوصیات زیبایی شناختی و سبکی شعر به اشتراک می گذارد. منتقدان جدید در تجزیه و تحلیل نزدیک از معابر و اشعار خاص ، شبیه الیوت هستند.
انتقاد از الیوت
نظریه سنت ادبی الیوت به دلیل تعریف محدود خود از آنچه که کانون آن سنت را تشکیل می دهد مورد انتقاد قرار گرفته است. او اختیار خود را برای انتخاب آنچه نشان دهنده شعر بزرگ است ، فرض می کند و انتخاب های وی در چندین جبهه مورد انتقاد قرار گرفته است. به عنوان مثال ، هارولد بلوم با تسلیت الیوت از شعر عاشقانه مخالف است ، که در شاعران متافیزیکی (1921) وی به دلیل "تفکیک حساسیت" انتقاد می کند. علاوه بر این ، بسیاری بر این باورند که بحث الیوت در مورد سنت ادبی به عنوان "ذهن اروپا" از مرکزیت یورو است.(با همان یادداشت باید تشخیص داد که الیوت از بسیاری از آثار ادبیات شرقی و در نتیجه غیر اروپایی مانند Mahabharata حمایت می کند. الیوت در مورد اهمیت یک حساسیت کامل استدلال می کرد: او به ویژه در آن زمان اهمیتی نمی داداز سنت و استعداد فردی.) او یک سنت غیر سفید و غیر مردانه را به خود اختصاص نمی دهد. به همین ترتیب ، مفهوم سنت وی در مغایرت با نظریه های فمینیستی ، پس از استعمار و اقلیت است. جیمز نگوگی ، نویسنده کنیا ، از (در یادداشتی با عنوان "در مورد لغو بخش انگلیسی") تعهد به آثار بومی ، که در مقایسه با تعویق به مفهوم خودسرانه از برتری ادبی صحبت می کند ، دفاع کرد. به همین ترتیب ، او به طور ضمنی به معیار ذهنی الیوت در انتخاب بدنه نخبه آثار ادبی حمله می کند. منتقد پس از استعمار Chinua Achebe همچنین الیوت را به چالش می کشد ، زیرا او در برابر تعویق به آن نویسندگان ، از جمله کنراد ، که به عنوان عالی به نظر می رسند ، استدلال می کند ، اما فقط نمایانگر یک دیدگاه فرهنگی خاص (و شاید تعصب آمیز) است. هارولد بلوم برداشتی از سنت را ارائه می دهد که با الیوت متفاوت است. در حالی که الیوت معتقد است که شاعر بزرگ به پیشینیان خود وفادار است و به شکلی سازگار تکامل می یابد ، شکوفه (طبق نظریه خود در مورد "اضطراب نفوذ") "شاعر قوی" را پیش بینی می کند تا در یک شورش بسیار پرخاشگر و پرخاشگر علیه سنت شرکت کند. واددر سال 1964 ، سال گذشته خود ، الیوت در چاپ چاپی از شعر و استفاده از انتقاد منتشر کرد ، مجموعه ای از سخنرانی هایی که وی در دانشگاه هاروارد در سال 1932 و 1933 داد ، مقدمه جدیدی که در آن او آن را "سنت و استعداد فردی می نامید"نوجوان ترین مقاله های او (اگرچه او همچنین نشان داد که وی آن را رد نمی کند.)
خوانش های بیشتر:
• بروکس ، هارولد فلچر. T. S. الیوت به عنوان منتقد ادبی. لندن: C. Woolf ، 1987. • Rainey ، Lawrence S. مؤسسات مدرنیسم: نخبگان ادبی و فرهنگ عمومی. New Haven: انتشارات دانشگاه ییل ، 1998. • Shusterman ، ریچارد. T. S. الیوت و فلسفه انتقاد. لندن: Duchworth ، 1988. • "T. S. Eliot."راهنمای جانس هاپکینز به نظریه ادبی و انتقاد. ویرایشمایکل گرودن ، مارتین کریزورت و ایمر سمان. انتشارات دانشگاه جان هاپکینز ، 2005.
استراتژیهای اسکالپ...
ما را در سایت استراتژیهای اسکالپ دنبال می کنید
برچسب :
نویسنده : جعفر بدیعی
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : سه
شنبه
5 ارديبهشت
1402 ساعت: 14:05